|
بايد عشقت را در خودم مي كشتم ، بايد آهسته آهسته در خودم مي شكستم و حسرت را براي خودم رقم ميزدم ، تا تو نشكني و به معناي سعادت برسي . و براي اينكه از تاريكي ترديد به روشنائي يقين قدم بگذاري ، در لحظه ي جدايي سرم را پايين انداختم تا اشكهام را نبيني . گلايه تو هر گز نازنين صادق نبودي به فكر اين دل عاشق نبودي دل پاكي كه حكم كيميا داشت به تو دادم ولي لايق نبودي تو يادت هست ما بي كينه بوديم نگهبان غمي ديرينه بوديم چو مرغ آه ، با هم گرم پرواز كلام روشن آيئنه بوديم دل غمديده درماني ندارد سر شوريده ساماني ندارد گمان كردم كه در پايان راهم ولي اين راه پاياني ندارد.
بلاتكليف اين تقدير پيرم دارم آهسته از ياد تو ميرم بگو از كي تموم لحظه هاي جوونيمو دوباره پس بگيرم چه شوق ديدنت رفته تو جونم ديگه سخته برات آواز بخونم مي خوام باور كني تا زنده هستم نمي شه باشم و پيشت نمونم ازت ساختم يه خورشيد طلايي يه گهواره واسه لمس لالايي حالا كه عاشقت خوابش گرفته نه تو هستي ، نه ميدونم كجايي برات پروانه بودم پر شكسته سرا پا بودم اما سر شكسته بگو بعد تو بي تاب كه باشم به كي تكيه كنم با دست بسته
يادم باشد اگر شاعر شدم برای سرودن « دوست داشتن » دنبال ايهام و کنايه نباشم يادم باشد اگر نقاش شدم لبخند را با آبی ترين رنگ بر بوم جاودانگی به تصوير کشم يادم باشد اگر معلم شدم برای نمره دادن به خوبی ها دفتر نمره را ببندم و دستم را به اندازه تمامی کلاس باز کنم يادم باشد اگر پزشک شدم نبض زندگی را در رگ عشق جستجو کنم يادم باشد اگر .... يادم باشد اگر کاره ای نشدم دل شکستن پيشه ام نباشد دلبسته خدا داند که او دلبسته کيست دليل اين همه بی مهری اش چيست تمام لحظه هايم مال او بود ولی يک لحظه او مال من نيست همه غم های عالم در دل من سرشته غصه با آب و گلِ من شمردم چند روزی مانده تا عشق تمام عمر ، اين شد حاصل من
آنگاه که در ازدحام ابرها ، در تکاپوی رسيدن به تکه ای از آسمان نيلگون هستم و قطره های باران گونه هايم را مرطوب می کند ، آمدنت را انتظار می کشم هنگامی که معصوميت نگاه کودکيم را به تلاطم دريا و آمد و رفت ماسه های ساحلی می سپارم به آمدنت می انديشم تو همواره از جاده روياهای من عبور می کنی حتی وقتی که برگهای سرخ و زرد درختان سيب را نظاره ميکنم به بهار حضور تو اميدوارم.
آدم وقتی عاشق شد ... حتی یه لحظه هم عشقش رو تنها نمی ذاره و بره ...! اگه این کارو کرد ... اون عشق نیست ... آدم وقتی عاشق شد ... چشمش خود به خود به روی همه بسته میشه ...! اگه نشد ... اون عشق نیست ... آدم وقتی عاشق شد ... فقط صلاح و خوبی عشقش رو میخواد ...! اگه غیر از این بود ... اون عشق نیست ... آدم وقتی عاشق شد ... یه لحظه هم نمی تونه غم عشقش رو ببینه و آروم بگیره ...! اگه غیر از این شد ... اون عشق نیست ...
برای چشم های تو سبد سبد رُز سپيد ، برای چشم های تو هزار مژده و نويد ، برای چشم های تو در آن خزان که شاخه ها ، دل از شکوفه می برد هزار شاخه ی اميد ، برای چشم های تو اميد سبز ماندنت ، اميد زنده بودنم هر آنچه ايزد آفريد ، برای چشم های تو هر آنچه بوسه می زند به صحن ديدگان تو دلی که بی امان تپيد ، برای چشم های تو شب سکوت من ، رفيق اشک می شود در آسمان بی کسی ، ميان هاله های من دلم اگر ستاره چيد ، برای چشم های تو هزار مژده و نويد ، برای چشم های تو
اون دو تا مست چشات من و خوابم می کنه ذره ذره اون نگات داره آبم می کنه
|
About![]()
نیستی و باز خودمو بی تو تصور می کنم Archives87/05/22 - 87/05/3187/05/05 - 87/05/21 87/05/08 - 87/05/14 Links
عاشق دل شکسته |